به گزارش روابط عمومی کانون وکلای دادگستری کرمان، به همت هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری کرمان، آئین تجلیل از پیشکسوتان وکالت و یادبود استاد فقید «وکیل داریوش مجدزاده» با حضور هیأت مدیره کانون وکلا، وکلای دادگستری، رئیس کل دادگستری کرمان و جمعی از معاونین ایشان، سیدمحمد جندقی کرمانی پور رئیس اسبق کانون وکلای مرکز، سید محمدعلی گلاب زاده مدیر مرکز کرمان شناسی، اعضای سازمان بسیج حقوقدانان و خانواده و بستگان مرحوم داریوش مجدزاده عصر روز یکشنبه در محل کانون وکلای دادگستری کرمان برگزار گردید.

 

در ابتدای این آئین، علی فیروزمند ضمن تقدیر از مهمانانی که در جلسه شرف حضور دارند و پس از تقدیم تسلیت خود به حضور خانواده محترم مجدزاده، بیان کرد: فلسفه تشکیل این جلسه پاسداشت و بزرگداشت وکیلی فرهیخته که اسوه اخلاق، باهوش و قانون‌مدار بود و همچنین تلنگری برای همه ما است که چه در کانون و چه در برابر مردم امانتدار هستیم و اگر این شیوه را رعایت کنیم آیندگان نیز از ما به نیکی یاد خواهند نمود.

 

نایب رئیس هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری کرمان از علم کافی، رفتار هوشمندانه و امانتداری به عنوان سه رکن اساسی وکالت یاد کرد و اظهار داشت: امید است که این جلسه فتح بابی باشد برای تشکر از همه بزرگانی که در این عرصه پا می‌گذارند و همه وکلا و کارآموزان بتوانند منش وکیل داریوش مجدزاده را سیره راه خود گردانند.

 

سیدمحمد جندقی کرمانی پور در بخش نخست صحبت های خود با اشاره به سروده‌ی ملک‌الشعرای بهار مبنی بر «دانی چه کنی داعیه داران هم رفتند، شو بار سفر بند که یاران همه رفتند، آن گرد شتابنده که در دامن صحراست، گوید: چه نشینی؟ که سواران همه رفتند، یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران، تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند» بیان کرد: من و داریوش بیش از نیم قرن پیش بر روی نیمکت دانشکده حقوق دانشگاه تهران با هم می‌نشستیم و یکی از هوشمندان فارغ‌التحصیلان حقوق بود و از همان دوران دانشگاه، شاهد تلاش‌های علمی و درخشش چشمگیر او [داریوش مجدزاده] در زمینه حقوق بودم در سال دوم دانشکده حقوق که مرحوم دکتر پاد حقوق جزای عمومی تدریس می‌کرد سوالی مطرح کرد و تنها کسی که پاسخ صحیح را اعلام کرد داریوش بود.

 

رئیس اسبق کانون وکلای مرکز، داریوش مجدزاده را برخوردار از فضایل و محاسن بسیار دانست و عنوان کرد: دکتر پاد پیشنهاد گذراندن دوران کارآموزی را به داریوش مطرح کرد اما او نپذیرفت چرا که به وطن خود عشق می‌ورزید و پروانه کارآموزی خود را از دستان مرحوم سید هاشم وکیل که درود خدا بر او باد دریافت کرد و یکی از وکلای خوشنام که از قضات دادگستری بود مرحوم ابوالفتح ژند را به عنوان وکیل سرپرست خود انتخاب نمود و همه دوستان خوب می‌دانند که کارآموز وکالت سیره وکیل سرپرست را وجهه‌ی همت خود قرار می‌دهد و داریوش نیز چنین کرد و به شهرت رسید.

 

این وکیل پایه یک دادگستری ضمن تشکر از هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری کرمان جهت برگزاری مراسم نکوداشت داریوش مجدزاده عنوان کرد: از جانب خود، کانون وکلای دادگستری مرکز و همه وکلای دادگستری تشکر می‌نمایم و در حقیقت آنچه از ما به یادگار می‌ماند نیکی، پاکی و خدمتگزاری به مردم است و اگر چنین باشیم بدیهی است که نام نیک از خود به یادگار خواهیم گذاشت و در غیر اینصورت خشت در خاک زدن است

 

وی با اشاره به اینکه حضور مقامات بزرگ قضائی استان در مراسم گرامیداشت داریوش مجدزاده نشان دهنده رابطه خوب کانون وکلای کرمان با مسئولین قضائی استان است، متذکر شد: داریوش که درود خدا بر وی باد وکیلی خوشنام، مدافع حق و در راستی و درستی کوشا و تمامی مفاد سوگند وکالت را به درستی اجرا می‌کرد، به همکارانش بی احترامی نمی‌کرد و اگر موکلی دارای بضاعت نبود انصاف را رعایت می‌نمود و پس از گذراندن دوران کارآموزی و اخذ پروانه وکالت خویش، به کرمان برگشت و و خدمتگزار مردم کرمان شد و رفتن وی، نه تنها ضایعه‌ای برای جامعه وکالت، که لطمه‌ای به مردم کرمان وارد نمود.

 

جندقی کرمانی پور با ابراز امیدواری از تعامل و هم‌افزایی کانون وکلای دادگستری کرمان با مسئولین دادگستری با دو بیت شعر کلام خود را به پایان برد: «یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد، به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد، ولی افسوس که اجل خندان رسید و اشکریزان رفت و بخشودم، فغان کاین دزد هم بر پوچی کالای من گرید، مگر ابر بهار امشب غمی چون ما به دل دارد، که می‌خواهد بدین سان تا سحر همپای ما گرید»

 

در ادامه سید حسین معین زاده میرحسینی ضمن تسلیت این مصیبت جانکاه به جامعه وکالت و تشکر از افرادی که در تشییع، تدفین و ترحیم وکیل داریوش مجدزاده حضور داشتند غمنامه‌ای در سوگ و یاد وکیل داریوش مجدزاده قرائت کرد که مطلع آن به بیت زیر مزین بود: «غرض نقشی است کز ما بازماند/ که هستی را نمی‌بینم بقایی».

 

وی همچنین از غزلی که در سال 1340 توسط داریوش مجدزاده سروده شده است سخن به میان آورد و گفت: «غمی چون غم عشق دلگیر نیست، علاج دل خون تدبیر نیست/ گرفتار این درد را چاره‌ای، به جز دل نهادن به تقدیر نیست/ چه باک ار گرفتار زلف تو ام، که دیوانه را غم به زنجیر نیست/ که را فتنه گه تاب ابروی توست، به خاطر پر از زخم شمشیر نیست/ دگر اینچنین چشم بر من مدوز، خود افتاده‌ام حاجت تیر  نیست/ نگویم که امروز و فردا مکن، که فردا همانی اگر دیر نیست/ چه نالم به بیهوده شب تا سحر، که فریاد را در تو تأثیر نیست»

 

عضو اسبق هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری کرمان یادآور شد: یکی از روزهایی که این مرد بزرگ [داریوش مجدزاده] در بستر بیماری به سر می‌برد برای متحول کردن حالشان اشعاری که می‌دانستم علاقه‌مند است قرائت کردم و ایشان نیز زمزمه کرد: «چندیست سرخوشم به خیال وصال تو، آسان میسر است وصال خیال تو/ با آنکه روز و شب به چشمم نشسته‌ای، آگه نگشته‌ام به کمال جمال تو»

 

وی در بخش دیگر از صحبت های خود، تعمق و تأمل در «مرگ» را مهم دانست و افزود: از دیدگاه عرفان در جامعه ما، آنچه جهان برون و جهان پسین آدمی را می‌سازد، همین جهان درون یعنی معرفت، عمل و رفتار ما است و مرگ از دیدگاه عارفان حاصل جمع زندگی است لذا نه انقطاع و گسست است و نه اضطراب و وحشت بلکه انس و خلوت با خالق است و به قول مولوی: « مرگ ما است و عروسی ابد» و یا آنجا که می‌فرماید: « مرگ اگر مرد است گو نزد من آی تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ/ من ز او عمری بگیرم جاودان، او ز من در می‌ستاند رنگ رنگ»

 

معین زاده میر حسینی به یکی دیگر از اشعار داریوش مجدزاده به نام «افسانه افسون» که در شهریور 1341 سروده شده است اشاره کرد: «در شب هجر چه دانی که به ما چون گذرد، چه به حال در افسرده‌ی پر خون گذرد/ دست من گیر که در بحر غمت غرقه شدم، ز طرم آب به هر لحظه‌ی افزون گذرد/ یک شب از غرق چه باشد که به یاد تو دمی، از سر لطف بر این خاطر محزون گذرد/ عاشقان را به نگاهی چو توان جان بخشی، چه شود لیلی اگر بر سر مجنون گذرد/ شهر پر گشته ز بدنامی ما کاش دمی، به زبان تو هم افسانه افسون گذرد»

 

این وکیل دادگستری عنایت به حقیقت مرگ در عالم ادبیات و همه فنون را زمینه‌ساز معنادارتر و عمیق‌تر شدن زندگی دانست و اذعان نمود: بر خلاف برخی سعدی نگران که نتیجه معکوس از آن دریافته‌اند، مقدمات زیبای مرگ که همان زندگی است چنانچه هنرمندان، هنرشناسانه و هنر فرزانه طی شود انجامش آن را نیز نیکو خواهد ساخت و سخن و تبیین مولانا نیز آن را زیباتر به تصویر می‌کشد:

«به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد اين جهان باشد

براي من مگري و مگو دريغ دريغ به دام ديو درافتي دريغ آن باشد

جنازه ام چو ببيني مگو فراق فراق مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

مرا به گور سپاري مگو وداع وداع که گور پرده جمعيت جنان باشد

فروشدن چو بديدي برآمدن بنگر غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد

تو را غروب نمايد ولي شروق بود لحد چو حبس نمايد خلاص جان باشد

کدام دانه فرو رفت در زمين که نرست چرا به دانه انسانیت اين گمان باشد»

 

وی تصریح کرد: در عالم ماده، مرگ و زندگی متضاد هستند و مفهوم زندگی، نظم و سازگاری است و مفهوم مرگ، بی نظمی و از هم پاشیدگی است اما اگر قرار باشد تضاد بین زندگی و مرگ حل شود مستلزم طی شدن فرآیندی است که مولانا پیشنهاد می‌کند غلبه نفس جمادی بر مرگ، مستلزم ظهور نفس نباتی است و غلبه نفس نباتی بر مرگ ظهور نفس حیوانی است و فرآیند تکامل و نو به نو شدن نفس انسان فرآیندی بسیار پیچیده است و در کنار مولانا، سعدی را نیز می‌توانیم ببینیم که از مرگ چنین یاد کرد است: « رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند، بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت» و نیز یک قرن بعد حافظ فرآیند تبدیل مرگ به زندگی جاودانه را چنین بیان می‌کند: «هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق، ثبت است بر جریده عالم دوام ما»

 

پایان بخش سخنان وی ابیاتی از یکی از اشعار وکیل مجدزاده بود:

«در انتظار آمدن پائیز، بر شاخه‌های گردو می‌لغزد، با بادهای اول میزان برگ، چنان دل نشسته به اندوه در سردی خزانی پیری در انتظار نقطه‌ی پایان مرگ»

 

سید محمدعلی گلاب زاده ضمن احساس تألم و تأسف زیاد از درگذشت آن وکیل فرزانه عنوان کرد: باور نداشتم که روزی سوگوار یک دوست پنجاه و چند ساله باشم و در رسای این عزیز فرزانه سخن گویم، داریوش خان مجدزاده ویژگی‌های مختلفی داشت که جمع آن‌ها در یک انسان، به ندرت دیده می‌شود.

مدیر مرکز کرمان شناسی به حریت و آزادگی وکیل مجدزاده که برگرفته از توان سرافرازش سامان یافته بود اشاره و عنوان کرد: جد اعلی او از سربداران تاریخ بود و خاندان قلی بیگ که مظلومانه به دست ستمگری به قتل رسید و خون او بر سقیفه تاریخ کرمان ماندگار شد و نیای بزرگوار دیگرش مرحوم احمد مجدالاسلام کرمانی بزرگمردی که تاریخ این دیار همواره به وجود او می‌نازد و می‌بالد و من اگر عنوان کنم که بخشی از تاریخ مشروطیت ما مدیون این مرد بزرگ و همیشه سرافراز است سخنی به گزاف نگفته‌ام

 

وی افزود: این حجم از آزادگی و حریت در وجود داریوش خان مجدزاده شکل گرفته بود و هیچگاه وکالت کسی را که می‌دانست به حق نیست نمی‌پذیرفت و اگر کسی را به حق می‌دید عاشقانه در راه دفاع از او گام بر می‌داشت و انسانی والا و فرزانه بود و نه تنها در عرصه دفاع از حق پیشگام بود که در عرصه دانشوری، تاریخ، شعر و ادب نیز نیز طلایه داری می‌نمود.

 

عضو انجمن آثار و مفاخر فرهنگی کرمان اذعان نمود: داریوش مجدزاده به باور من تکرار ناشدنی است و انسان‌ها وقتی سایه مرگ را بر سر خود می‌بینند حالت‌های مختلفی پیدا می‌کنند یکی ندا می‌دهد که «این آمدن و رفتن ما بهر چه بود» و نه سوالی خیام گونه بلکه سوالی از عمق جهالت که آمدیم و رفتیم و چه کردیم و جمع دیگری وقتی با مرگ دست گریبان می‌شوند نیم نگاهی به زندگی آرام و بی‌دغدغه خود می‌اندازند و می‌گویند: « حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند» و اما معدودی از انسان‌ها وقتی مرگ را رو در روی خود می‌بینند نهیب می‌زنند که «مرگ اگر مرد است گو نزد من آی تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ/ من ز او عمری بگیرم جاودان، او ز من در می‌ستاند رنگ رنگ»

 

گلاب زاده جای داریوش مجدزاده را برای همیشه خالی دانست و تصریح کرد: او انسانی شریف، بزرگوار، فرزانه بود و من تردید ندارم که زمانی می‌رفت گفت: « ما رفتیم و سرافراز و بالنده، خوشا هجرت ازینجا با دلی پاک، که همچون گل نهند اندر دل خاک، خوشا با عشق حق در خاک رفتن، بدا پاک آمدن ناپاک رفتن»

 

سرپرست بنیاد ایران شناسی شعبه کرمان متذکر شد: داریوش و داریوش‌ها هیچ نیازی به برپایی این مجالس ندارند و به قول حضرت مولانا « مادح خورشید مداح خود است» و ما نیاز داریم که در اینگونه گردهمایی‌ها صلا بدهیم که انسانیت و کرامت و دانشوری برای همیشه می‌ماند تا نسل جوان ما بدین راه گام بردارند.

 

به گزارش روابط عمومی کانون وکلای دادگستری کرمان، مراسم تجلیل از پیشکسوتان وکالت و یادبود استاد فقید «وکیل داریوش مجدزاده» با حضور عبدالعلی اصفهانی از همراهان و همقدمان دیرین مرحوم داریوش مجدزاده و با خواندن سروده‌های خویش و شعرخوانی وکیل حامد مولاپور راشدی به پایان رسید.