در راستای اجرای طرح کلید بهشت کمیته امداد امام خمینی(ره)، اعضای هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری کرمان به همراه مدیر کل و جمعی از مسئولین کمیته امداد، از مددجویان تحت پوشش این کمیته در استان کرمان دیدار کردند.

 

به گزارش روابط عمومی کانون وکلای دادگستری کرمان، درست در نیمه ماه مبارک رمضان و مصادف با روز اکرام، برای دیدار با خانواده‌های مددجوی تحت پوشش کمیته امداد که با هدف بررسی مشکلات و حمایت آنان از سوی کانون وکلای دادگستری استان کرمان صورت گرفته بود حرکت کردیم و با اشخاص مختلفی رو به رو شدیم. در این بازدید، مدیر کل کمیته امداد نیز ما را همراهی کردند.

ساعت از پنج عصر یک روز گرم خرداد ماه گذشته است، با گذر از خیابان مصلی و کوچه‌های نامنظم و در هم ‌گره‌خورده، به کوچه‌ای تنگ و باریک می‌رسیم که گویی مدت‌ها رهگذری را به خود ندیده است. برخی از همسایه‌ها از بین درِ خانه‌هایشان سرک می‌کشند و قدم‌های ما را دنبال می‌کنند. زن لاغر اندامی با صورت و دست‌های آفتاب‌سوخته به استقبال ما می‌آید و خوش‌آمد می‌گوید. روی قالی قهوه‌ای رنگی می‌نشینیم، مجید شعبانی، رئیس هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری کرمان درباره منبع درآمدشان سوال می‌کند. زن جوان شروع به سخن گفتن می‌کند و می‌گوید: «تنها فرزندم در ابتدای کودکی فوت کرده و در اوج بی‌کسی و تنهایی به سر می‌بریم». همسرش چندین سال است که با بیماری ام‌اس دست‌وپنجه نرم می‌کند. هزینه‌های بالای فیزیوتراپی و همچنین بنایی خانه‌شان از دیگر مشکلاتی بود که به آن‌ها اشاره کرد. 

 

ثانیه‌ها با بیماری‌اش دست به یکی کرده‌اند..

وارد خانه یکی دیگر از مددجویان شدیم، همسر و 4 فرزند او در منزلی قدیمی و ویران با دیوارهای فرو ریخته زندگی می‌کردند. آن‌ها از هیچ‌گونه امکانات بهداشتی و رفاهی برخوردار نبودند.

«ببخشید، خانه ما آشپزخانه و پذیرایی‌اش یکیست» این را خانم خانه به زبان می‌آورد.

صدای فرو ریختن دیوار خانه قدیمی آن‌ها در اوج فقر و بی‌کسیشان به گوش می‌رسید. مددجوی خانم با چهره آفتاب خورده‌اش کمی کلافه به نظر می‌رسد، گویی ناراحتی قلبی و دو بار سکته‌ای که کرده است حسابی کار دستش داده‌اند! مادر خانواده همچنین چهار سال است که دیالیز کرده و در این بین، بیماری تنگی نفسش مشکلاتش را دو چندان کرده‌ است، شاید به همین دلیل است که داشتن ویلچر برقی را آرزو می‌کند تا بتواند در کوچه پس کوچه‌های اطراف خانه کمی هوای تازه استنشاق کند. 

 

چشم‌هایی در انتظار یک نگاه مهربان

برای بار دیگر سوار خودروها می‌شویم، دقایقی بعد جلوی خانه‌ای آجری و بدون نما می‌ایستیم، از در کوچکی وارد راهرو می‌شویم، بخشی از گچ‌های سقف آن فرو ریخته‌اند. کف اتاق را با یک روفرشی پوشانده‌اند. اتاق‌ گرم است و از کولر خبری نیست.

اما کمبودهای این خانه تنها به کولر و وسایل اولیه زندگی ختم نمی‌شود، سال‌هاست که جای پدر در خانه‌شان خالی است. مادر تنها دلخوشی‌اش صدای خنده‌های دو دختر معصومش است. همان دختران شیرین زبان که در میان موگویی‌های کودکانه‌شان، گاه گاهی از او سراغ پدر را می‌گیرند. مادر اما دلگیر از بی‌وفایی‌های روزگار، سرش را پایین می‌اندازد و شرمسار از نگاه معصومانه آن‌ها، از پاسخ دادن طفره می‌رود.

برای فاطمه و ساجده امروز چه روز زیبایی بود وقتی در میان دلجویی‌های اعضای هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری کرمان قرار گرفته بودند و هدایای نفیسی را هم از آنان دریافت کردند.

شاید فاطمه که دختر بزرگتر این خانه است و سال چهارم مدرسه خود را به اتمام رسانده‌است آن روز روزه‌اش را با این آرزو افطار کرد که بتواند با خواهر و مادرش در خانه‌ای که متعلق به خودشان است زندگی کنند و دیگر نگران ودیعه خانه نباشند.

با یتیم شدن این دو دختر، اعضای هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری کرمان، با حمایت‌های خود و با قدم نهادن در دنیای کودکانه آن‌ها، برای همراهی فاطمه‌ها و ساجده‌ها در مسیر پر فراز و نشیب زندگی کمر همت بستند.

بیماری عجیب فرزندان خانواده مددجو

آخرین خانواده‌ای که به دیدار آن‌ها می‌رویم اندوهمان را کمی بیشتر می‌کند. سه پله را بالا می‌رویم تا به یک درب چوبی می‌رسیم، درب‌های خانه با نسیمی باز و بسته می‌شوند، صدای قرچ قرچ کهن‌سال بودنشان به گوش می‌رسد، با یک اتاق حدودا 30 متری مواجه شدیم که تقریبا تمام وسایل اهالی منزل در آن چیده شده بود.

پدر این خانواده نیز فوت کرده است. پیرزنی که لایه‌ای پوست نازک بر روی استخوان داشت از بیماری پوستی «پروانه» سه دخترش می‌گوید. دختر کوچکتر علاوه بر بیماری پروانه، به هیپوفیز مغزی (آدنوم) نیز دچار گشته و در این میان، هزینه‌های بالای درمان و ایاب ذهاب به بیمارستان، مشکلاتشان را بیشتر می‌کند.

رئیس هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری کرمان در حاشیه این دیدار بیان کرد: لازم است این خانواده‌ها را بیشتر دریابیم چرا که همین کمک‌های اندک اما مستمر باعث می‌شود این افراد در آینده موفق و موثر شوند.

هوا دارد رو به تاریکی می‌رود، دو دختر کوچکتر خانه از ابتدای ورود ما کلمه‌ای به زبان نیاورده‌اند، سکوت انرژی عجیبی دارد. اعضای هیأت مدیره کانون وکلای دادگستری کرمان از این خانواده مددجو سایر مشکلاتشان را می‌پرسند. دختر بزرگ خانواده می‌گوید: همسایه ما حیوانات خانگی در حیاط خانه نگه می‌دارد که باعث تشدید بیماریمان می‌شود. از نظر او بی‌معنا شدن زندگی به راحتی انسان را از پا در می‌آورد، غم عجیبی در چشمانش خانه کرده است، می‌گوید در اوج جوانی با تمام درد بیماری که من و خواهرانم داریم، به سختی و در اوج بی‌معنایی روزها را سپری می‌کنیم. گویی چرخ روزگار چرخیده و خوان غم برای این خانواده از هر طرفی پهن شده است.

هوا تقریبا تاریک شده است. اهالی خانه تا دمِ در همراهیمان می‌کنند. خداحافظی می‌کنیم، دختران خانه اما چشم به بیرون دارند؛ شاید چشم انتظارند؛ چشم انتظار نگاهی مهربان یا در انتظار دست‌های سخاوتمند مردمانی که سرنوشت آن‌ها برایشان اهمیت دارد.